تبلیغات
مطالب روانشناسی و عمومی با پوریا عباسی - مناجات-حتما بخونید و برای دوستان بفرستین
به من بگو ،نگو ، نمی گویم اما نگو نفهم که من نمی توانم نفهمم من می فهمم...

مناجات-حتما بخونید و برای دوستان بفرستین

دوشنبه 6 دی 1389 11:36 ق.ظ

نویسنده : پوریا عباسی

روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " . می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند . خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند . انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود . خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی . اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت . های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد .

 

  

درد دلی بین خدا و بنده گنهکارش


خدایا با من قهری ...!!!
بنده ی من نماز شب بخوان که یازده رکعت است...
 - خدایا! خستـه ام، نمـیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
-
  بنده ی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان...
-
خدایا! سه رکعت زیاد است !
-
بنده ی من ! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو
-
خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم میپرد !
-
بنده ی من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله ...
-
خدایا! هوا سرد است و نمـیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم !
-
بنده ی من ! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم .....

بنده اعتنایی نمیکند و مـیخوابد.....
-
ملائکه ی من! ببینید من این قدر ساده گرفته ام، اما بنده ی من خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است ...
-
خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید...
-
ملائکه ی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست...
-
پروردگارا! باز هم بیدار نمـیشود!
اذان صبح را مـیگویند، هنگام طلوع آفتاب است ...
-
ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـیشود ...
خورشید از مشرق سر برمـی آورد. خداوند رویش را برمـیگرداند
.
ملائکه ی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟
وای نه ... !
خدای مهربونم..... با منم قهری.....؟؟ !
ولی باز هم خدا من رو می بخشد
و باز هم ... !

 

بگذارید این ایمیل به حیات خود ادامه دهد و برای دوستان خود Forward كنید ...


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -