تبلیغات
مطالب روانشناسی و عمومی با پوریا عباسی - جوانان و انحرافات جنسی
به من بگو ،نگو ، نمی گویم اما نگو نفهم که من نمی توانم نفهمم من می فهمم...

جوانان و انحرافات جنسی

پنجشنبه 28 مرداد 1389 02:28 ب.ظ

نویسنده : پوریا عباسی
این غریزه اگر به صورت صحیحى رهبرى نگردد خرد كننده ترین ضربت را بر پایه خوشبختى و سعادت جوانان خواهد زد، و سرنوشت آنها را به كلى دگرگون خواهد ساخت.

نیروهاى خلاّق آنها، همچون غنچه هاى ناشكفته پرپر شده نابود خواهند شد، و «نبوغ» و «ابتكار» آنان كه ممكن است سرچشمه افتخارات فراوانى براى خودشان یا اجتماع گردد مسلّماً به هدر خواهد رفت.

تعداد قربانیان این راه در میان جوانان كم نیستند و تعداد كسانى كه پس از بیدارى از خواب گران خود، دردناك ترین تأسف و ندامت را بر روح خود احساس مى كنند نیز فراوانند.

و بسیارند كسانى كه با آثار شوم این عدم رهبرى صحیح تا پایان عمر خویش دست به گریبان مى باشند!

نامه هاى فراوانى كه تا كنون از عدّه اى از قربانیان این راه به دست ما رسیده مى تواند پرده از گوشه اى از این راز وحشتناك بردارد، و ما را در جریان این موضوع حساس و پر خطر بگذارد.

این «نامه ها» شامل اسرار ناگفتنى، وقایع دردناك و بهت آور است، و نویسندگان آنها همه، استمداد كرده و راه چاره خواسته اند.

حقیقت این است كه ما هم تا این اندازه از توسعه و اهمیّت این خطر آگاه نبودیم، ولى با اطلاعاتى كه به دست ما رسیده چاره اى جز این نداریم تا آن جا كه از ما ساخته است و در قدرت داریم در راه بیدار ساختن جوانان و آگاه نمودن آنها به نقاط اصلى خطر از هیچ كوششى فروگذار نكنیم و از خداى بزرگ مى خواهیم كه به ما و آنها در این راه كمك فرماید.

نخست اجازه بدهید گوشه اى از این نامه ها را كه مى توان آن را درج نمود «عیناً» در اختیار شما بگذاریم:

* نامه اوّل

«... چون شما در نوشته هاى خود یادآور شده اید كه: جوانان مشكلات خود را در موضوعات مختلف تشریح كنند به فرستادن این نامه مبادرت ورزیدم:

... مشكلى كه من از آن رنج مى برم و نزدیك است مرا هلاك كند راجع به امور جنسى و تمایلاتى است كه ذیلا برایتان تشریح مى كنم.

جوانى هستم 23 ساله و محصل، از روزى كه پا به دایره بلوغ گذاشتم بر اثر نداشتن تربیت صحیح و عدم مراقبت و بى اطلاعى به «یك نوع انحراف جنسى» مبتلا شده ام و «بدبختانه» هفت سال آن را ادامه داده ام!

اكنون به این بلاى خانمانسوز مبتلا هستم و هر چه در ترك آن كوشیده ام نتیجه اى نگرفته ام، ضررهاى آن را علاوه بر این كه در كتاب هاى فارسى مطالعه نموده ام در
بدن خود نیز مشاهده مى كنم: چشمم ضعیف شده، ضعف اعصاب، كم خونى، لرزش بدن، لاغرى و پژمردگى مرا بیچاره كرده است!

وقتى قلم به دست مى گیرم قدرت نوشتن ندارم، ناچار قلم را بر زمین مى گذارم تا وقتى كمى دستم قدرت پیدا مى كند دوباره مى نویسم!

ایمان ضعیفى در من وجود دارد، و با وجدانم دست به دست هم داده مرا سرزنش مى كنند.

ناچار در گوشه اى مى نشینم و تا مى توانم گریه مى كنم كه چشمانم سرخ مى شود، خلاصه بیچاره و بدبختم و دادرس و فریادرسى ندارم!!...

شاید مایل باشید بدانید چرا با این كه ضررهاى آن را مشاهده مى كنم آن را ترك نمى نمایم؟

در جواب خواهم گفت امروز ترك این كار (تقریباً) از نظر من محال است. هنگام تحریك شدن، اراده از من سلب مى شود بعد كه به خود مى آیم كارم گریه است!...

گاهى به خدا التماس مى كنم و به درگاه امامان(علیهم السلام)متوسّل مى شوم... امّا هر چه التماس مى كنم كمتر نتیجه مى گیرم.

گاهى با خود فكر مى كنم مگر خدا و ائمه اطهار به افراد ناپاكى چون من توجّه ندارند؟!... ما درماندگانى، كه حتّى به نزدیك ترین خویشان نمى توانیم درد دل خود را بگوییم دامن چه كسى را باید بگیریم؟

كاسه صبرم لبریز، و جانم به لب رسیده، به من رحم كنید و راه نجاتى به من معرّفى نمایید اگر دستور طبى در نظر دارید به من اطّلاع دهید. و مسلّم بدانید (و مى دانید) احتیاج به قدردانى امثال من ندارید اجتماع باید از شما قدردانى كند و پاداش شما با خداى بزرگ است.

* * *



* نامه دیگر

«... شما را به خاطر جهاد مقدّسى كه براى هدایت جوانان آغاز كرده اید مى ستایم... چه براى من واضح است كه ایده شما بر خلاف عدّه زیادى از نویسندگان مطبوعات (اگر بشود به آنها نویسنده گفت) خوشبختى جوانان است.

بارى جوانى هستم 17 ساله و محصل سال چهارم دبیرستان كه در تمام دوران ابتدایى شاگرد ممتاز بوده ام، ولى به عللى كه خودتان خیلى خوب مى دانید به محض رسیدن به دوران پرآشوب بلوغ به یك دام افتادم.

البتّه این منحصر به من نیست عدّه اى از همسالان من نیز به این دام افتاده اند.

در كلاس اوّل دبیرستان مبتلا به «یك نوع انحراف» شدم در عرض این چهار سال مقدار فراوانى از قواى فكرى خود را از دست داده ام. ده ها بار توبه كردم. ولى روز به روز ضعف نفس من زیادتر شده.

اكنون به طورى كه خودم حس مى كنم قسمت هاى عمده
بدن من یعنى قلب و اعصابم دچار خلل شده، و بدتر از همه اراده ام را نیز به مقدار زیادى از دست داده ام، دائماً احساس حقارت مى كنم، خیلى كم حرف مى زنم، ورزش نمى توانم بكنم و حتّى به میهمانى هاى خانوادگى نیز نمى روم!...

به خوبى مى دانم كه آینده خوبى نخواهم داشت... این قدر بى اراده شده ام كه ترك این «عمل خطرناك» برایم كارى مشكل شده است...

علت چیست؟

علت این است كه عكس هاى زنان برهنه در دست همسالانم زیاد دیده مى شود.

فیلم هاى منحرف كننده و سكسى تنها سرگرمى ماست و كتاب هاى مزخرف با نازل ترین قیمت در دسترس ما قرار دارد.

مرا راهنمایى كنید. به من بگویید چطور مى توانم از این درد «كشنده» خلاص شوم؟!...».

* * *

* نامه سوّم

«... آیا از وضع جوانان و درد دل هاى ما آگاهى دارید؟...

آیا مى دانید عدّه اى از جوانان دست به جنایت بزرگى مى زنند و گرفتار انحرافاتى هستند؟...

چندى پیش در خیابان ثریاى «یزد» مى گذشتم ناگهان چشمم به جوانى افتاد كه سن او در حدود 25 سال بود، بدنى بى حس و چشمانى نابینا داشت در حالى كه دست او در دست براد كوچكش بود، از خیابان مى گذشت.

من از چرخ پیاده شدم و از برادرش كه با هم آشنا بودیم پرسیدیم این كیست؟ گفت این برادرم است، مات و مبهوت انگشت بر دهان گذاشتم...

گفتم چرا برادرت به این روز افتاده؟ گفت تا 20 سالگى هیچ عیبى نداشت، ولى بر اثر اعتیاد به «یك نوع انحراف جنسى» چند سال است كه چشمش نابینا شده...

بدبختانه باز دست بردار نیست... تقاضا مى كنم هر چه زودتر زیان هاى این جنایت و راه علاج آن را براى ما «جوانان» تشریح كنید، چه كنیم كه ما هم آلوده این كارها نشویم؟...».

* * *

این بود قسمتى از نامه هایى كه از شهرستان هاى مختلف به دست ما رسیده و غالباً به عین عبارت (با حذف نام نویسندگان و عباراتى كه قابل درج نبود) در بالا آوردیم.

این نامه ها و مانند آنها «تابلوى زنده و گویایى» از وضع جوانان ما و آینده آنهاست، البتّه انكار نمى توان كرد كه افراد پاك و غیر آلوده به هیچ نوع انحراف اخلاقى، در میان جوانان فراوانند ولى تعداد قربانیان هم بسیار زیاد است.

اگر دست روى دست گذارده و تماشاگر این صحنه ها باشیم، هم این افراد پاك در معرض خطر آلودگى قرار خواهند گرفت، و هم افرادى كه آلوده شده اند به كلى از دست خواهند رفت و یا همچون قربانیان دیگر، افرادى ناتوان، قابل ترحم، شكست خورده، بینوا و احیاناً جنایتكار خواهند شد.

ولى ما امیدواریم با طرقى كه ارائه خواهیم داد حتى آلوده ترین افراد (اگر بخواهند) نجات پیدا كنند، و افراد پاك با توجه و مراقبت بیشترى به این مسائل نگریسته و راه پیشگیرى از هر گونه انحراف جنسى را دریابند.

قلب ما از شنیدن ناله این قربانیان به شدت مى لرزد، و نیش قلم هاى آنها كه به طرز تضرّع آمیزى استمداد مى كند روح هر انسانى را مى خراشد و جریحه دار مى سازد.

بدبختانه «مسأله جنسى جوانان» در زمانى كه بر اثر بدآموزى هاى فراوانى كه به وسیله پاره اى از مطبوعات بازارى و فیلم هاى سكسى، و پخش عكس هاى شهوت انگیز، و اعمال سوداگران دیگرى از این قماش، وارد مرحله بسیار خطرناكى شده است، و سوء استفاده از آزادى نیز مزید بر این علت گشته است، و اگر جهاد پى گیرى براى نجات جوانان نشود آینده شوم و مرگبارى در پیش خواهد بود.

گرچه تصوّر مى كنیم مشاهده وضع قربانیان این راه، كه نمونه هاى آن در بالا ذكر شد (گرچه هنوز نمى توان اسم آنها را قربانى گذاشت) و نمونه هاى دیگر كه كم و بیش خود شما خوانندگان عزیز دیده اید، به تنهایى معلّم گویایى است كه بسیار چیزها مى تواند به همه بیاموزد.

امّا اهمیّت موضوع ایجاب مى كند كه آنچه گفتنى است در این زمینه گفته شود و از پرتگاه هایى كه از این رهگذر در مسیر زندگى جوانان قرار دارد همگان آگاه شوند، و راه نجات «در دام افتادگان» نیز تشریح گردد.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -